بررسی تئوری پیاژه

به گفته ژان پیاژه روانشناس سوئیسی، توسعه فکری به طور ژنتیکی در 4 مرحله صورت می‌گیرد و این مراحل همیشه به همین ترتیب‌اند. در این تئوری رشد کودک، که او آن را “معرفت شناسی ژنتیکی” می‌نامد، ذهن کودکان بسیار متفاوت از بزرگسالان در نظر گرفته شده. مهم است که این مفهوم در آموزش و یادگیری به کار رود. مشکل بزرگ این است که نظرات او اکثرا اشتباه بوده است.

چهار “سن و مرحله”

  1. حسی حرکتی (0 تا 2 سال)، هوش در غالب اعمال حرکتی.
  2. پیش عملیاتی (3 تا 7 سال)، هوش مبنی بر درک طبیعت.
  3. اعمال عینی (8 تا 11 سال) هوش منطقی اما به مصداق عینی نیاز دارد.
  4. اعمال صوری (12 تا 15 سال) تفکر شامل امور انتزاعی.

هر کدام از این مراحل شامل قسمت‌های جزئی‌تری است که پیاژه با جزئیات به آن پرداخته است. از تاکید او آزمایش‌های ریاضیات و آنالیز انتقاد شده است که کمی کوته فکرانه است. با این وجود، او این را به عنوان شاخص خوبی از رشد فکری عمومی می‌داند.

 نابودی چهار مرحله معروف

مدل رشد چهار مرحله‌ای معروف او کاملا از بین رفته است. در ابتدا مرحله حسی حرکتی توسط تحقیق غیر شناخته شده‌ای که در آن یک اسباب بازی را زیر پارچه‌ای مخفی می‌کنند و کودک فکر می‌کند که دیگر آن‌جا نیست. و هنگامی که توسط بوور و ویشارت بدون حضور فردی بزرگسال و با یک عروسک خرسی تکرار شد، اکثر کودکان مشکلی در درک اینکه اسباب بازی زیر پارچه است، مشکلی نداشتند. به طور کلی، پیاژه خیلی روی اعمال حرکتی تمرکز داشته، در حالی که رشد و توسعه در واقعیت ادراکی است. کاگان نیز پایداری اجسام را به طور ساده‌ای به افزایش ظرفیت حافظه ارتباط می‌دهد.

دوم تحقبق روی مرحله پیش-عملیاتی است که در آن کودک نمی‌تواند عروسک را از سه نقطه نظر در عکس‌هایی در سه کوه مختلف است، تشخیص دهد، که مشخص شد این برای فهم کودکان بسیار پیچیده است. آزمایش ساده‌تری توسط هیوز انجام شد. در آن از عروسک دو پلیس استفاده شد، که مشخص کرد کودکان می‌توانند نقطه نظر غیر خودمحور را درک کنند.

سوم، مرحله اعمال عینی است که توسط روز و بلانک رد شد. زیرا پی بردند که پیاژه گفتار کودکان برای هم‌سویی با نتیجه مورد نظر خود، اصلاح می‌کرده است و این اعتبار داده‌ها را زیر سوال می‌برد. آزمایش “عروسک خرسی بازیگوش” نیز اعتبار آزمایش معروف سه ردیف شیرینی او را که نشان می‌داده کودکان در شمارش اعداد پیوستگی ندارند، از بین می‌برد. به طور کلی او تاثیر وراثت، آموزش و فرهنگ را در نظر نگرفته است و تئوری خود را یکسان سازی کرده است، در حالی که تفاوت‌های زیادی در سرعت و نحوه رشد به دلیل این فاکتورهای دیگر وجود دارد.

 چهارم، مرحله اعمال صوری که در آن بیش از حد به منطق صوری توجه شده، و به سایر توانایی‌های کمال یافته فکری عقلی توجهی نشده است. طوری که انگار ما همه ریاضی دانان کوچکی بوده‌ایم، و نه دانشمندان کوچک. در حقیقت کودکان به گونه‌ای قابل پیشبینی و خطی رشد نمی‌کنند،  بلکه این فرایند به گونه‌ای غیر منظم و به شکل‌های گوناگون است.

به طور کلی، این 4 مرحله از میان رفتند زیرا تحقیقات بعدی نشان داده‌ است که رشد و سیر تکاملی بسیار قبل‌تر از چیزی که او در نظر گرفته است، رخ می‌دهد و به شکلی پیوسته‌تر و فرایندیست با گستره تغییرات بیشتر در سنین مختلف و با انعطاف بیشتری از چیزی که پیش تر تصور می‌رفته است.

دانشمند ضعیف

او چگونه اینقدر اشتباه کرده است؟ مانند فروید، او اصلا دانشمند نبوده است. ابتدا این که از سه کودک خود (و یا از سایر خانواده‌های ثروتمند و سطح بالا) استفاده کرده و گروه شاهدی فاقد موضع که از سوگیری در مشاهداتش جلوگیری شود، نداشته است. دوم اینکه اگر پاسخ کودکان با چیزی که از آزمایش توقع می‌رفته است تفاوت می‌کرد، سوال را تکرار می‌کرده است. سوم اینکه در آنالیزهایش دقت علمی نداشته است. بنابراین او کودکان را به سمت پاسخ‌های مورد نظرش جهت دهی کرده، متغیرهای مورد آزمایش را تفکیک نکرده، روی بچه‌های خودش آزمایش کرده است و ایده‌هایش شدیدا مبهم بوده است.

تاثیر

آیا چیزی هست که بتوان از پیاژه آموخت؟ تئوری چهار مرحله ای رشد کودکان او کاملا توسط تحقیقات بعدی رد شده است که تقریبا کاربردی در تاریخ علم نداشته است. پیاژه شخصیت برجسته روانشناسی کودکان بوده است اما بسیاری از ادعاهای وی امروزه موضوع مورد انتقاد برونر، ویگوتسکی و سایر ساختارگراها و روانشناسان رشد که تصویر رشدی انعطاف پذیرتری می‌بینند، شده است.

چیزی که نگران کننده است این است که دیدگاه پیاژه به رشد کودک، بر اساس سن و مراحل، هنوز هم به طور گسترده‌ای مورد پذیرش است، بدون توجه به این که کاملا غلط است. این موجب روش‌های آموزشی غلطی می‌شود. آموزش و پرورش هنوز هم از این تئوری منسوخ استفاده می‌کند. با این حال، به طور کلی توجه او به سن و رشد فکری کودکان منجر به استفاده سنجیده‌تر و مناسب‌تری از روش‌های آموزشی به گونه‌ای که مناسب توانایی فکری حقیقی کودکان باشد، شده است.

Jean Piaget, the Swiss psychologist, claimed that cognitive development proceeds in four genetically determined stages, and that they always follow the same order. This theory of child development, he called ‘genetic epistemology’, and it saw the minds of children as very different from those of adults. Importantly, this perception must be taken into account in teaching and learning. Big problem – he got it mostly wrong.

Four ‘ages and stages

  1. Sensorimotor (0-2) Intelligence takes form of motor actions.
  2. Preoperational (3-7) Intelligence intuitive in nature.
  3. Concrete operations (8-11) Intelligence logical but needs concrete referents.
  4. Formal operations (12-15) Thinking involves abstractions.

Each of these stages had a more granular structure, which Piaget explored in some detail. His emphasis on mathematical and analytic task experimentation has been criticized as being a little narrow. However, this, he saw as a good indicator of general cognitive development.

Famous four-stages demolished

His famous four stage developmental model  has been fairly well demolished.

First, the Sensimotor Stage with the infamous ‘hide a toy under a cloth and the child thinks it’s no longer there’ study, which turned out to be an exercise in distraction, and when repeated by Bower and Wishart in the absence of an adult, with a teddy, most children had no difficulty in understanding that the toy is still under the cloth. In general, Piaget simply focused too much on motor actions when the real development is perceptual. Kagan also attributes object permanence to a simple increase in memory capacity.

Second, the Pre-operational Stage study, where a child fails to recognise a doll’s point of view from photographs of three mountains, was shown to be too complex for the children to understand. A simpler experiment by Hughes, using dolls of two policemen, showed that many children can understand non-egocentric perspectives.

Third, the Concrete Operation Stage was refuted by Rose and Blank, when it was found that Piaget had been verbally correcting the children towards his wanted conclusions, invalidating the data. The ‘naughty teddy’ experiment also wiped out his famous three rows of sweets trial supposedly showing that kids couldn’t get constancy in number. Overall he ignored hereditary, educational and cultural effects, thereby standardising theory, when, in fact, there are large differences in the speed and nature of development due to these and other factors

Fourthly, the Formal Operative Stage focused too much on formal logic, ignoring many other mature cognitive skills. It’s as if we were all little mathematicians, not ‘little scientists’. In fact kids develop, not in a predictable, linear fashion, but in fits and starts, and in many different ways.

All in all, his four stages were abandoned as subsequent research showed that development takes place much earlier than he had posited, is more of a continuum, with more variation in ages and more plasticity than was previously thought.

Poor scientist

How did he get it so wrong? Well, like Freud, he was no scientist. First, he used his own three children (or others from wealthy, professional families) and not objective or multiple observers to eliminate observational bias. Secondly, he often repeated a statement if the child’s answer did not conform to his experimental expectation. Thirdly, the data and analysis lacked rigour, making most of his supposed studies next to useless. So, he led children towards the answers he wanted, didn’t isolate the tested variables, used his own children, and was extremely vague on his concepts.

Influence

Is there much, or anything, that is useful in Piaget to a teacher? His four-stage theory of child development has been so completely negated by subsequent studies, that it’s merely an exercise in the history of science. Piaget was the dominant force in child psychology but many of his claims are now subject to a critique from Bruner, Vygotsky, other constructivists and other developmental psychologists, who see a more malleable developmental picture. What is worrying is the fact that this Piagean view of child development, based on ‘ages and stages’ is still widely believed, despite being quite wrong. This leads to misguided teaching methods. Education and training is still soaked in this dated theory. However, on the whole, his sensitivity to age and cognitive development did lead to a more measured and appropriate use of educational techniques that matched the true cognitive capabilities of children.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *